برک ۲۷ بهمن - امیرمحمد خالقی
احتمالا این چند روزه این اسم رو بارها شنیدید. دانشجوی ۱۹ سالهای که جانش رو برای از دست ندادن لپتاپش داد. پسری پر تلاش از خراسان جنوبی که در پایان اولین روز کارش که یک روز سخت و مهمی براش بود، برای دفاع از مالش کشته شد. من خودم به شخصه بارها از اطرافیان و دوستان شنیدم که موبایلشون رو به همین شیوه دزدیده بودن و اونها از ترس جانشون موبایل رو دادن ولی این بچهی تنها در شهری دور و غریب کاری جز چنگ زدن به تنها لپتاپش که با سختی در این گرانی جور کرده بود، نمیتونست بکنه. شاید سن کمی داشت ولی امیرمحمد خالقی یک برنامه نویس بود و رویای راه اندازی استارتاپ و کسب و کار خودش رو داشت و با هزاران رویا و امید و تلاش وارد دانشگاه خوبی مثل دانشگاه تهران شد. عکسی که بالای صفحه میبینین رو استادش در لینکدین منتشر کرده. اما موضوعی که من رو به فکر فرو برد این بود:
بداهه برک چیست؟چرا این آدم؟ سرنوشته؟ چه توضیحی براش هست؟
سالهاست که این سوال در ذهنم میچرخه و هر بار که اتفاقی میوفته دوباره تلنگری به ذهنم میزنه که این همه آدم توی دنیا داریم زندگی میکنیم، به دنیا میایم و میمیریم، یکی اصلا انقدر پول داره که آخرین ورژن مک بوک براش پول خورده، یکی باید برای لپتاپ جون خودش رو بده. انقدر که برای تحلیل این موضوع عمیق میشم به این میرسم که هدف از زندگی چی هست؟ که یک سری باید بدویم تا برسیم و یک سری باید بخورن و لذت ببرن؟ یک سری توی محیط شادی هستن جدای از داراییهای مالیشون و یک سری با داراییهای زیاد هم در جنگ و افسردگی هستن. واقعا سرنوشت یعنی هر چی که هست رو قبول کن و سرت رو بذار پایین و برو جلو. انقدر که این موضوع گره خورده هست به این میرسم که ای کاش قدرت فکر کردن و اندیشیدن نداشتم. مثل یک آهو که زندگی میکنه و از خطر فرار میکنه و در طبیعت هست، حالا یا دریده میشه یا از فرسودگی زمان زندگیش پایان میگیره. انگار اندیشه و زندگی یک حد و مرزی داره، از یه مرزی به بعد همه چیز بسته میشه. ذهن جوابی براش نداره. منطق پاسخگو نیست. اصلا دینها برای همین هم اومدن، تا به این سوالات ما پاسخ بدن چون انسان قدرت اندیشیدن داره و دنبال پاسخه، دنبال آروم کردن خودشه. شما هم به این موضوعات فکر کردین؟ به جوابی هم رسیدین؟