گات ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
مدتی است که از جریان وبلاگنویسی خارج شدم. گویا یک سری جریانها در قسمتهای مختلف دنیا و زندگی وجود دارد، درست همانند جریان رودخانه که اگر با آن جریان به سمت مقصد حرکت نکنید، از جریان باز خواهید ماند و انگار از یک حال و هوا و دنیای افکاری که داشتید، خارج میشوید. جریان وبلاگنویسی باعث میشود که دنیا را جوری دیگر نگاه کنم. مثلا نگاه من به یک اتفاق، نگاه کسی است که قرار است آن را تبدیل به چند پاراگراف کند و چیزی ورای آن اتفاق را هم فکر میکنم. اما زمانی که در جریان وبلاگنویسی نباشم، همه چیز تنها میگذرند و میگذرند انگار که نه انگار که آن لحظات، یا آن تجربیات ارزشمند بودن یا نه، جزوی از جریان و مسیر زندگی عادی تنها میگذرد. برای همین است که وبلاگنویسی را بسیار دوست دارم چرا که به من فرصت دقت کردن به زندگی و بیشتر زندگی را لمس کردن و فهمیدن میدهد.
گزاش | کارزار درخواست راهاندازی مجدد وبلاگ بیان 🧑🤝🧑
امروز اگر در موتور جستجوی گوگل عبارت «بلاگ بیان» را جستجو کنید تقریبا هیچ اثری از شرکت بیان و بلاگ بیان پیدا نخواهید کرد و تنها یک لینک است که آن هم پاسخی از سمت سرور به شما نمیدهد و در دومین نتیجه پست آسمانم با عنوان «چگونه میتوانیم بلاگ بیان را نجات دهیم؟» را خواهید یافت. همین موضوع هم باعث شد تا وبلاگنویسانی که خبر بسته شدن بلاگ بیان را نمیدانستند در یک جا جمع شده و از آن با خبر شوند و اعتراضشان به این موضوع را در کامنتهای این پست مطرح کنند.
اما یکی از دوستان وبلاگنویس ما کار جالبی را شروع کرد و کارزاری با عنوان «درخواست راهاندازی مجدد وبلاگ بیان» را راهاندازی کرد تا با امضاء این کارزار مسئولان بیان را پاسخگو کنیم و حداقل تلاشی برای بازیابی یا دست یافتن به اطلاعات وبلاگهای از دست رفتهامان بیابیم. یکی از دوستان در کامنتها نوشته بودند که سرورهای بیان در اتاق سرور دانشگاه شریف بود و در بمباران نابود شد و اگر بخواهیم دقت هم کنیم، بعد از حدود ۶ ماه که بلاگ بیان از دسترس خارج شده حتی سایت شرکت بیان هم باز راه اندازی نشده چرا که این شرکت محصولات دیگری نیز دارد و این مورد، نظریه نابودی سرور شرکت بیان را تقویت میکند.
اما شما هم اگر حداقل میخواهید کاری در این مسیر انجام دهید و حداقل دلیل بسته شدن بلاگ بیان با تمام درخواستها برای کمک و حمایت را بدانید، به این کارزار ملحق شوید و در سایت کارزار ثبت نام و در این کارزار نام نویسی کنید.
تحلیل | آدمها به صورت ناخودآگاه شبیه به اطرافیانش میشود 🎶
در دوران کودکی و نوجوانی و تا اوایل جوانی بر این باور بودم که انسان میتواند خودش انتخاب کند و چیز متفاوتی نسبت به محیطش باشد اما این تنها همان دست و پاهای اولیه زدن هستند. ما در نهایت و بالاخره، دقیقا همان محیط و فرکانس اطرافیانمان میشویم. آنقدر این اتفاق آرام و منطقی و بی سر و صدا انجام میشود که درکش به شدت سخت است.
اینکه با چه کسی حرف میزنیم، به چه چیزی نگاه میکنیم، چه چیزهایی میشنویم، به افکار و زندگی ما شکل میدهند. منظورم این نیست که ما هیچ تاثیری نمیگذاریم و تنها تابعی از دیگران هستیم اما تاثیر ما و تاثیر دیگران در یک نقطه به تعادل یکسان و هماهنگی میرسند و تقریبا همه یک مسیر و جریان را پیدا خواهیم کرد و این به شکلی است که حتی خودمان هم متوجه آن نمیشویم و این موضوع به شدت وحشتناک است.
شاید بشود شانس را در این مضمون رمزگشایی کرد. ما آدمها به خاطر به دنیا آمدن در محیط یا انتخاب اطرافیان و محیط زندگیمان فرصتها و جریان زندگی متفاوتی پیدا میکنیم و در نهایت یکی از زندگیاش رضایت خاصی دارد و دیگری به دنیا و زمانه نفرین میفرستد که چقدر بدشانس هستم.
