postina logo پستینا | وبلاگخوان فارسی

گات ۱۵ خرداد ۱۴۰۵

اینترنت که وصل میشه انگار همه افراد و همه چیز به تنظیمات کارخانه خودش بر میگرده. انگار یک تعادل یا چیزی هست که دوباره سعی می‌کنه به حالت پایدار خودش برگرده. همه دنبال راه‌های وصل شدن به تلگرام و اینستاگرام می‌گردن و ترافیک سایت‌ها و وبلاگ‌ها به کمترین مقدار خودش میرسه. انگار یک تصمیمی هست که کاریش نمیشه کرد ورای خوب یا بد بودنش. حس می‌کنم جامعه با وصل شدن اینترنت و شاید به صورت عمده و مشخص وصل شدن به اینستاگرام و چرخش بهتر و دسترسی بهتر به اطلاعات ذهن آروم‌تری پیدا کرده. آدم‌ها بیشتر دارن شبیه به آدم‌های قبل اتفاقات اخیر بر میگردن و کم کم خیلی از چیزها داره به حالت قبل بر میگرده.
قبل از قطع بودن اینترنت اگر از من می‌پرسیدین که نظرت در مورد اینستاگرام چیه؟! قطعا جواب میدادم که ای کاش نبود ولی الان که نبودش رو دیدم متوجه شدم که واقعا چقدر می‌تونه تاثیرگذار باشه. چقدر می‌تونه محتوای مناسب رو به آدم مناسبش برسونه و چقدر می‌تونه به کسب و کارها و آدم‌ها کمک کنه که دیده بشن و رشد کنن، چه تولید کننده محتوا باشن و چه مخاطب محتوا، این ارتباط رو به خوبی برقرار کرد و این رویا که میشه در محیط وب کلاسیک به چنین ارتباط سازی و شبکه‌سازی‌ای رسید، غیر عملی به نظر میرسه. اگر اینستاگرام در ده سال پیش گیر می‌کرد و هر روز توسعه داده نمیشد شاید اون ایده عملی میشد ولی دنیا برای شما صبر نمی‌کنه و به حرکتش ادامه میده.

زیاد با هم بودن و توقع داشتن

آدم‌ها وقتی زیاد با هم باشن به این شکل که هر روز همدیگه رو ببینن و از همه چیزشون با هم صحبت کنن، کم کم یک قرارداد نانوشته بینشون ایجاد میشه: قرارداد «توقع داشتن». مثلا این توقع ایجاد میشه که نباید مثل بقیه با من باشه یا مثلا با من باید گرم‌تر صحبت کنه یا فلان چیز رو باید به من بگه و وقتی خلاف این موارد رو ببینیم یک چیزی درون ما میشکنه. ناراحت میشیم که از تو توقع نداشتم. راستش به نظرم نمیشه از کسی توقع داشت یا همون توقع بی جا هست که این وسط ایجاد میشه و ما رو گمراه می‌کنه از رابطه‌ای که ما انسان‌ها از هم داریم. یک ذهنیت خاصی در ما شکل می‌گیره که باعث میشه اون روابط گرم خراب بشه بعد از مدتی و فقط و فقط به خاطر ندونستن حد و مرزها و توقع اضافه داشتن.
روابط هم مثل آب خوردن هستن، اگر بیش از حد آب بخوریم دیگه ظرفیتش رو نداریم و اگر در رابطه همه چیزمون رو بیان کنیم و اجازه‌ی هر توقعی رو به هم بدیم تعادل به هم میریزه و اون رابطه خراب میشه و یا یکی از افراد در رابطه به شدت اذیت میشه و آسیب می‌بینه. بعضی مواقع به این موضوعات فکر می‌کنم متوجه میشم که در دوران کودکی یا مدرسه چقدر چیزهای مهم و ارزشمند بود که به ما یاد داده نشد و چقدر باید برای یاد گرفتن این موضوعات هزینه داد.

همه فقط از گرانی می‌گوییم

هر سال نرخ‌ها تغییر می‌کنن و ما میگیم چقدر فلان چیز گرون شده. ببین توی این یک ماهه یا یک هفته‌ای چقدر این گرون شده. درسته یک نارضایتی عمومی ایجاد می‌کنه اما سال‌هاست که ما داریم این رو میگیم و عادت کردیم تقریبا و همینطور زندگی داره سخت‌تر و تورم بزرگتر و فشار زندگی بیشتر میشه. فکرش رو بکنین مثلا فلان کالا گرون میشه عمده‌ی جمعیت ایران اون کالا رو نخرن و فروش اون کالا به شدت کم بشه، مجبور میشن که راهکاری برای پایین آوردن قیمت پیدا کنن. این فکر که اگه من نخرم، یکی دیگه می‌خره و فروشنده یا تولید کننده هم خیالش راحت باشه که خب یکی نخره بعدی می‌خره و گرون‌تر می‌فروشم، هیچوقت جلوی گرونی رو نخواهد گرفت.
یکی از دلایل گرونی هر چیزی از دلار تا مواد غذایی این استرس گران‌تر شدن در آینده هست یعنی قیمت واقعی و هزینه‌های فعلی واقعی تولید مواد غذایی و بقیه‌ی کالاها این اعداد نیست، حداقل ۲۰ درصد کمتر از این اعداد و حتی بیشتر هست. واقعا این روند گرانی و گرانی بیشتر و هر اتفاقی که میوفته گران‌تر میشه تا چه زمانی می‌تونه ادامه پیدا کنه؟ تا ابد نمیشه دلار هزار تومنی رو گران‌تر کرد، یک جا دیگه تومن ارزشی نخواهد داشت و بی ارزش خواهد شد و اون وقت دیگه اقتصاد ملی یا ایرانی و مستقل معنایی نخواهد داشت. دیگه حتی نمیشه راحت نان خرید و آب تامین کرد.

برچسب‌ها
چت درباره من تماس آرشیو جعبه ابزارها آسمانی ساز گروه تلگرام موزیک‌ها برنامه وبلاگ TinyMCE کانال یوتیوب کانال آپارات