postina logo پستینا | وبلاگخوان فارسی

گات ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

حدود ۱۰ روز تا پایان جام جهانی فوتبال فاصله داریم و دیگر نگرانی‌ برای تحت تاثیر قرار گرفتن جام جهانی در سایه جنگ رو به پایان است. حس می‌کنم که این بار جنگی بزرگتر و شاید حتی بسیار بزرگتری در راه باشد و واقعا هم برای حل این موضوع انگار راهی جز جنگ وجود ندارد. گویا هیچ کدام از طرفین قصد صلح ندارند و مساله حل نشده‌ای را باقی گذاشتند که دیر یا زود بالاخره باید حل شود. این وضعیت جهنم کسب و کارها است و عملا اقتصاد کشور در حال مساوی شدن با خاک است.
از قدیم که می‌خواستیم مهمانی را دعوت کنیم، می‌گفتیم «یک نان و پنیری که در خانه داریم، در خدمتتان باشیم»، چرا که یکی از ارزان‌ترین و ساده‌ترین غذاهای سفره‌ی ایرانی‌ها، نان و پنیر بود که در هر خانه‌ای پیدا می‌شد. اما حالا قیمت پنیر به صورت شوکه کننده‌ای بالا رفته است. یک قالب کوچک پنیر را به قیمت ۱ میلیون تومان می‌فروشند که حتی کفاف یک هفته را شاید ندهد. قانون به وجود آمد که مساوات و عدالت در جامعه وجود داشته باشد. حکومت به وجود آمد که مدیریت و نظم و قانون جامعه و اقتصادش را به عهده بگیرد و در نهایت در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که هیچ کدام این‌ها درست کار نمی‌کنند و روز به روز وضعیت ما بدتر می‌شود. حالا مسئول و پاسخگوی این وضعیت کیست؟ زمان قبول مسئولیت همه حاضر هستند، حالا برای پاسخگویی و تاوان پس دادن کجایید؟!

تحلیل | داستان هلن کلر داستان زندگی ماست 🦻

هلن کلر دختر ناشنوا و نابینا بود که شاید داستانش را زیاد شنیده باشیم و درک مناسبی از عمق ماجرا نداشته باشیم. شما وقتی نتوانید بشنوید و هم نتوانید ببینید، عملا کاری نمی‌توانید بکنید. به این معنا که نه می‌توانید بشنوید که حرف زدن یاد بگیرید و با دیگران ارتباط برقرار کنید و نه می‌توانید ببینید که کجا قدم بر میدارید و یا شکل چیزهای مختلف را ببینید و درکی پیدا کنید. همه چیز با لمس کردن پیش می‌رود و اصلا نه می‌توانید به زبان آدمیزاد حرف بزنید و نه با چشمانتان ارتباط بگیرید، بدبختی به معنای واقعی کلمه.
امروز اگر برای ما اتفاقی بیوفتد ممکن از زندگی و شانس و دنیا و خانواده و همه چیز ناامید بشویم و از همه چیز دست بکشیم. یا خسته شویم و بگوییم که دیگر کشش ادامه دادن و تحملش را نداریم. اما در چه دنیای خاصی زندگی می‌کنیم. پر از درس‌ها و داستان‌ها و راهنمایی‌های مختلف است که اگر خوب نگاه کنیم، راهمان در زندگی را پیدا خواهیم کرد. همه‌ی انسان‌ها قرار نیست شبیه به هم باشند. قرار نیست همه موفقیت‌های به نظر موفق دیگران را تکرار کنند یا همه ازدواج کنند یا همه دارای فرزند شوند یا همه راننده شوند یا همه جنگجو شوند و غیره. در نهایت انتخاب با خودمان است ولی هر مسیری را انتخاب کنیم یا اصلا مسیری را انتخاب نکنیم، در انتها مهم آن است که از انتخابمان راضی باشیم و حداقل حسرت کمتری بخوریم که ای کاش این کار را نمی‌کردم. اگر مسیری را در زندگی انتخاب کردید ناامید نشوید و ادامه دهید، اگر مسیری را انتخاب نکردید، برای پیدا کردن یا ساختنش، ناامید نشوید و ادامه دهید یا تصمیم بهتری بگیرید و در نهایت اگر انتخاب کردید مسیری را نروید، باز هم ناامید نشوید و به آرامش یا خواست درونیتان برسید، دنیا مال همه‌ی ماست، برای چیزی که مالکیتش را دارید کاری کنید.

تحلیل | دو قطبی سنگین جامعه 🎭️

ما انسان‌ها متشکل از اعضای مختلفی مثل سر و گردن و دست‌ها و پاها هستیم و هر کدام از بخش‌ها هم متشکل از مولکولهایی هستند و آن‌ها هم متشکل از اتم‌ها هستند و در نهایت همه‌ی ما یک مجموعه واحد به نام انسان را تشکیل می‌دهیم. داستان جامعه هم به همین شکل است. جامعه تشکیل شده از مردمان و اقوام درونش است. اگر یکی از اعضای بدن ما مشکلی پیدا کند، بدنمان درد می‌کند یا مریض می‌شویم و اگر یکی از این اعضا را از دست بدهیم حتی ممکن است به کل نابود شویم و جانمان را از دست بدهیم و این موضوع در مقیاس جامعه هم صادق است.
اگر قسمتی از ساختار جامعه مشکلی داشته باشد، کل جامعه تحت تاثیر قرار می‌گیرد. اگر صدای بعضی‌ها شنیده شود و بخشی دیگر خفه شوند، باعث ایجاد اختلال در تعادل این مجموعه می‌شود و آنقدر این جامعه ضعیف و گسسته می‌شود که در نهایت ممکن است تبدیل به یک فاجعه شود و از هم بپاشد. انسان آموخت که اگر در بدنش احساس درد می‌کند، به متخصص یا پزشک مراجعه کند، فرد یا افرادی که در این زمینه تجربه و دانش لازم را دارند و معمولا به بهبود مجموعه‌ی بدن ما کمک می‌کنند. اما دکتر جامعه چه فرد یا افرادی هستند؟
برای این سوال هم جوامع مختلف تجربیاتی به جا گذاشتند و پاسخی برایش پیدا کردند. پاسخی به نام رفراندوم یا همه پرسی. این راهکار می‌تواند از این شکاف جلوگیری کند اما برای انجام این اتفاق پیشنیازهای بسیاری نیاز است که همچنان تا آن نقطه فاصله‌ها زیاد است.
این روزها این شکاف و دو قطبی در جامعه آنقدر زیاد است که یک اظهار نظر، یک حرف یا بیان نظر فردی و شخصی و اعتقادی برای بسیاری از ما سخت شده و هزاران تهمت و ناسزا را به همراه دارد. آدم در این شرایط نمی‌داند راست برود یا چپ برود و آنقدر هزینه‌ی این جهت‌ها سنگین شده که به خودی خود باعث خفقان در جامعه شده و آدم‌ها نمی‌توانند دیگر خودشان باشند. در چنین شرایطی انسان‌ها به شدت ناامید و بیمار می‌شوند و باید گفت که واقعا ادامه دادن در چنین شرایطی، به واقع هنری ستودنی است.

تحلیل | تخصص دیگر معنای سابق را ندارد 🤖

در گذشته اگر کسی می‌توانست محاسبات ذهنی دقیق و سریعی داشته باشد، تخصص کمیابی داشت و جایگاه خاصی در دولت‌ها و شرکت‌ها می‌توانست داشته باشد. حتی جالب است که بدانید در عملیات آپلولو ۱۱، بسیاری از محاسبات ریاضی پرتاب فضاپیما را انسان‌ها در لحظه انجام می‌دادند. اما حالا کجایند؟ حتی یک کامپیوتر کوچک که الان در جیبتان جا می‌شود از قوی‌ترین انسان‌های محاسبه کننده، سریع‌تر و دقیق‌تر عمل می‌کند.
و حالا ما از عصر کامپیوتر گذشته و وارد عصر هوش مصنوعی می‌شویم. آیا با آمدن کامپیوتر، همه‌ی انسان‌ها بی کار شدند؟! تقریبا همه چیز الان از کامپیوتر و اینترنت استفاده می‌کنند و ساختارها تغییر کردند و حالا در عصر هوش مصنوعی نمی‌دانیم دقیقا چه می‌شود اما با توجه به الگوی عصر کامپیوتر می‌توان انتظار داشت که ساختار زندگی ما تغییر خواهد کرد. دیگر بهترین برنامه نویس زبان خاصی بودن اهمیت چندانی ندارد اما انسان‌های خلاقی که بتوانند نیازها را به خوبی شناسایی و راهکارش را طراحی کنند، می‌توانند به کمک هوش مصنوعی، طرح‌های خلاقانه و خاص خودشان را عملی کنند.
در دنیایی که معیارها و ساختارها تغییر می‌کنند، بهتر است بیشتر دقت کنیم و از فرصت‌های بینهایت آینده زودتر و بهتر آگاهی پیدا کرده و از آن‌ها استفاده کنیم،

برچسب‌ها
چت درباره من تماس آرشیو جعبه ابزارها آسمانی ساز گروه تلگرام موزیک‌ها برنامه وبلاگ TinyMCE کانال یوتیوب کانال آپارات