postina logo پستینا | وبلاگخوان فارسی

گات ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

حس خیارشور بودن می‌کنم. انگار که در یک قوطی در بسته محبوس شده باشم و منتظر روزی باید باشم که فرد یا افراد دیگری در قوطی را باز کنند و از من استفاده کنند و تمام. در این اوضاع نه می‌شود کار چندانی کرد و نه می‌شود امید چندانی به فردا داشت، انگار که همه چیز متوقف شده باشد و دکمه‌ی توقف سریال زندگی را زده باشند و یا انگار که روی یک تردمیل درحال درجا زدن هستم، شاید خیلی سرم شلوغ باشد یا درگیر باشم اما انگار در عمل چیزی جلو نمی‌رود.
این که می‌گویند عادت می‌شود، واقعا هم همینطور است. مثلا قطعی اینترنت را شاید به زبان بگوییم هنوز عادت نکردم و دلتنگ هستم ولی این همان مسیر عادت کردن هست. در حقیقت اگر اینترنت واقعا نیاز بود، در حد نیازهای حیاتی، قابل تحمل نبود و نتیجه‌ی آن یا هلاک شدن و نابودی جامعه بود و یا عقب نشینی کسانی بود که اینترنت را برای دیگران بسته‌اند. مثلا تصور کنید اگر آب فقط از مرزهای ایران وارد میشد و یک سری از افراد می‌گفتند آب سمی است و شیر ورودی آب ایران را هماهنگ می‌بستند و در همین حین به یک سری افراد و سازمان‌ها آب پرو می‌دادند، آن وقت دیگر انسانی در ایران زنده نمی‌ماند و فقط آن افراد دارای شرایط آب پرو زنده می‌ماندند و یا به هر شکلی بود مردم راه آب را باز می‌کردند.

تلاش‌ها و آرزوهایی که مردند ⚰️

این روزها خیلی به افرادی فکر می‌کنم که با چه ایده‌ها و آرزوهایی چندین سال تلاش کردند تا کانال یوتیوب پر مخاطبی بسازند یا آنلاین شاپ پرفروشی در اینستاگرام بسازند یا فروشگاه آنلاین پر بازدید و فروشنده‌ها و بازاریاب‌ها و برنامه‌نویس‌ها و شرکت‌های مختلف و استارتاپ‌ها که ماه‌ها و سال‌ها تلاش کردند، برنامه‌ریزی کردند و رقابت کردند و تلاش کردند که آینده‌ی خوبی برای خودشان بسازند و خدمات خوبی به جامعه خودشان بدهند و حالا آن آرزوها را مرده می‌بینند.
بعضی‌ها می‌گویند این حق ما نبود یا این حق ما بود و مقصر این است و مقصر آن است. اما به نظر من، جامعه و افراد حاضر و فعال در آن، در پیشبرد این اتفاقات و مسائل عاملیت دارند. به عنوان مثال فردی را در نظر بگیرید که در یک مجتمع مسکونی زندگی می‌کند. کاری به کار چیزی ندارد و سرش توی کار خودش است. اگر سر و صدایی شود بیخیال است، جلسه‌ی ساکنان مجتمع و در تصمیمات کلی برای مجتمع حضور ندارد و بقیه تصمیماتی می‌گیرند و آن فرد حتی اگر ناراضی باشد باید پیروی کند، چرا که خواست و نظرش را نتوانست به جایی برساند. یا حتی کلی‌تر مجتمعی که اصلا مدیریتی ندارد و هر کسی به فکر واحد خودش است، دیگر کسی به تمیز بودن راه پله یا پارکینگ یا خراب شدن امکانات مجتمع توجهی نمی‌کند و زندگی برای همه جهنم می‌شود و این دقیقا همان الگویی هست که در جامعه‌مان چه در سطح کشور و چه در سطح وبلاگنویسان، بارها و بارها دیدیم و تکرار می‌شود. به قول معروف که در پی هر سختی، آسانی‌ هست، نه هر سختی، سختی در راستای هدفی ارزشمند ...

یک سر و هزار سودا 🏃‍♂️

می‌گویند با یک دست نمی‌شود دو تا هندوانه را بلند کرد. به راستی که نمی‌شود با یک انسان ده تا کار را پیش برد. خیلی از مواقع ما توانایی‌های خودمان را حالا در پی به دست آوردن یک سری از موفقیت‌ها، بیشتر از حد واقعی می‌بینیم و این باعث می‌شود که درک نادرستی از خودمان پیدا کنیم و خودمان را در گرداب کارها و تعهدها و سردردهای بسیاری گرفتار کنیم که اگر از ابتدا می‌دانستیم، هرگز این کار را نمی‌کردیم.
خیلی از مواقع به شخصه سعی می‌کنم که هر چند وقت یکبار دوباره با خودم آشنا شوم. شبیه چیزی مثل سر قرار رفتن با خانم (یا آقایی). انگار که از اول می‌خواهم دوباره با خودم را و افکار و اولویت‌ها و پتانسیل‌های جدیدم آشنا شوم. خیلی جالب است که بدانید در هر بازه از زندگی با خود قبلی‌ام غریبه می‌شوم. به یاد می‌آورم که خودم دو سال پیشم مثلا چقدر مسیرهای اشتباهی می‌رفت یا به چه چیزهای پیش پا افتاده‌ای دل بسته بود و اهمیت میداد. خیلی از مواقع اینگونه خودم را دوباره پیدا می‌کنم و متوجه می‌شوم چندان هم جلو یا عقب نرفته‌ام، تنها یک پله بالا‌تر رفته یا پایین‌تر آمده‌ام و با خودم آشناتر می‌شوم.

چشم و هم چشمی‌ها و رقابت‌های جامعه 👀

وقتی وارد جمعی می‌شوم یا به بازار می‌روم و با جمعیت تقریبا زیادی روبرو می‌شوم، نگاه آدم‌ها و رفتارشان برایم بسیار جالب است. آدم‌ها خیلی به هم توجه می‌کنند. به ظاهر همدیگر، به لباس و آرایش و مدل مو و خودرویی که دارند و حتی به کلام یکدیگر. از نگاه کلی بسیاری از ما سعی می‌کنیم بهترین نسخه خودمان را عرضه کنیم تا از چشم دیگران نیافتیم یا توجهات را به خودمان جلب کنیم. مثلا پسری که وارد جمعی از دخترها و پسرهای دوست خود می‌شود،‌ سعی می‌کند شبیه به استانداردهای آن جمع خودش را نشان دهد تا یک موقع مسخره نشود و یا جلب توجه بیشتری بکند و از این کار حس خوبی می‌گیرد. یا مثلا خانمی را دیدم که از شوهرش لباسی را درخواست می‌کرد، نه به خاطر زیبایی لباس،‌ به خاطر اینکه می‌گفت: «این لباس رو دوستم خرید خیلی قشنگه، همه ازش تعریف می‌کردن، منم می‌خوام».
می‌دانم که هر چیزی به اندازه‌ی مشخصی نیاز است. مثلا اگر همین رقابت‌های حداقلی نبود، فرهنگ کلی جامعه رشد پیدا نمی‌کرد و همچنان در دوران پیشا تاریخ زندگی می‌کردیم اما انگار دنیا یک جور ترموستاتی دارد که فواید موضوعات را بعد از آن مقدار، غیرفعال و خاموش می‌کند. اگر از یک حدی بیشتر وارد چشم و هم چشمی شویم خودمان را فراموش می‌کنیم و زندگی برایمان فقط حسادت و رقابت می‌شود. چقدر زیباست که آدم‌ها این حد و حدود را به خوبی درک کنند و بتوانند بر خواست‌های ناهنجارشان غلبه کنند.

ضربه‌ای که بسته شدن بیان باکس به وب فارسی زد 🌐

بیان باکس سرویس میزبانی فایل شرکت بیان بود که در کنار بلاگ بیان عرضه شد. بیان باکس سرویس بسیار خوبی بود و امکانات مناسبی را عرضه می‌کرد و کم کم تقریبا تمامی وبلاگ‌های خود بلاگ بیان و بسیاری از وبلاگ‌های دیگر و سایت‌های دیگر وب فارسی از این سرویس برای آپلود تصاویر پست‌های خود، فونت‌ها و کدهای مورد نیاز برای قالب‌های سایت و وبلاگ خودشان استفاده کردند. کدها و فایل‌هایی که بدون آن‌ها عملا آن وبسایت‌ها را بی استفاده می‌کرد.
در همین وبلاگ آسمانم بسیاری از تصاویر شاخص وبلاگ در بیان باکس آپلود شده بود و صدها قالب وبلاگی که کدهای css و جاواسکریپت و فونت‌های خودشان را در بیان باکس میزبانی کردند و حالا بی استفاده شده‌اند. گفته بودند که تا ابد قرار نیست که یک سرویس ادامه پیدا کند و واقعا هم منطقی است اما بسیاری از افراد و سرویس‌ها و وبسایت‌ها و وبلاگ‌ها به این سرویس اعتماد کردند و حالا که زمان پایان کار است بهتر بود که مکانیزمی مناسب برای دریافت خروجی از تمام فایل‌ها و امکاناتی که ارائه شده بود را فراهم می‌کردند تا آسیب‌های ناشی از این بسته شدن به حداقل برسد. مگر می‌شود چند صد و در مواردی چندین هزار تصویر را تک به تک و دستی دانلود و ذخیره و منتقل کرد؟! اگر بشود بسیار سخت می‌شود و افراد بسیار کمی این کار را می‌توانند انجام دهند. این تصمیمات یک جانبه و بدون توجه یا کم توجه به پیامدهای ناشی از آن‌ها باعث ایجاد ضربات جبران ناپذیری به بنیان‌های اجتماع آنلاین در وب فارسی شد و بسیاری از کاربرها دیگر اعتماد و انگیزه‌ای برای فعالیت و حضور در این فضا ندارند و این اتفاقات عمیقا باعث تاسف و ناراحتی است. ای کاش که جامعه‌ای فعال‌تر، متحدتر و کنشگرتر داشتیم تا کار به اینجا نمی‌رسید.

برچسب‌ها
چت درباره من تماس آرشیو جعبه ابزارها آسمانی ساز گروه تلگرام موزیک‌ها برنامه وبلاگ TinyMCE کانال یوتیوب کانال آپارات