گات ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
بالاخره گرمای تابستان شروع به خودنمایی کرد و این روزها با وجود آمدن بارانهای کوتاه و مقطعی هم چندان از گرما کاسته نمیشود. خبرهای توافق یا معلوم نیست تفاهم هم این روزها زیاد به گوشمان میرسد. معلوم نیست آینده چه آشی برای ما پخته باشد و چه اتفاقاتی در راه باشد. ما در ایران تقریبا به اتفاقات بد و بدتر از آن عادت کردیم و به سختی میتوانم بگویم که امیدوارم روزهای بهتری در راه باشد اما به قول معروف که «آرزو بر جوانان عیب نیست»، امیدوارم تابستان حداقل بهتر از بهار باشد ولی در همین لحظه ضرب المثل دیگری یقه مرا میگیرد و میگوید که «سالی که نکوست از بهارش پیداست». هر بار که میخواهیم امیدوار باشیم، پیامها و ضرب المثلهای قدیمی به ما هشدار میدهند که حواست را جمع کن، دیگر خبری از خوش خیالی نیست و خلاصه اینکه خود را برای یک تابستان خاص و ویژه آماده میکنم تا همچون بهار حیلهی امیدواریهای دروغین مرا خسته و نالان نکند.
تحلیل | آدم فکر میکند همه کارهی دنیاست 🌍️
خیلی زود آدم به خودش مغرور میشود. همین که کاری انجام دهید که اطرافیانتان فعلا توان انجام آن را نداشته باشند، آنقدر به خود غره میشوید که انگار قبلهی عالم هستید و تمام آدمها باید از شما یاد بگیرند و از شما اطاعت کنند. یادم هست که در مدرسه شاگرد اول شدم، آن هم با اختلاف از بقیه همکلاسیهایم. زیاد به خودم مغرور نبودم چون میدانستم که چقدر ضعیف هستم و چقدر باید تلاش کنم، اما همین که زمان گذشت خودم هم باورم شد و فکر میکردم که چه آدم خاصی هستم، اما همین که در رقابت کشوری برای امتحانات نهایی قرار گرفتم یا کنکور دادم، تمام آن قصر شیشهای که ساخته بودم، از هم پاشید و متوجه شدم که چقدر در حال درجا زدن بودم.
این یکی از حیلههای دنیاست. ما را محدود به حباب اطراف خودمان میکند. ببینید چطور تمام ما انسانها از حضرت محمد و زرتشت و کوروش و سزار و همگان در تمام تاریخ انسان که به آن افتخار میکنیم، همه در یک حباب آبی رنگ اتفاق افتاد. با یک طوفان و یک زلزله همچون مورچههایی که لگد میشوند، میمیریم ولی درون خودمان پادشاه هستیم، رئیس هستیم و نابغه هستیم و هزاران لقب و صفت ریز و درشتی که ساختیم و خود را مشغول کردیم. کار خاصی هم انگار نمیشود کرد و همین مشغول بودن به زندگی معنا میبخشد اما هر چه که هست دانستش و بیرون آمدن از آن رقابتها و خلسهای که گرفتارش آمدهایم، همچون نفس کشیدن در هوای تازه و شفاف کوهستان، بیرون از تمام کثیفیها و گرد و غبار کلان شهرها، زیبا و زندگی بخش است.
تحلیل | وقتی همه بتوانند افزونه توسعه دهند و کدنویسی کنند ⌨️
این روزها به لطف توسعه فناوریهای حوزهی هوش مصنوعی، تقریبا هر کسی که دانش اولیه کار با کامپیوتر داشته باشد، میتواند برنامه نویسی کند و چیزی بسازد. میتواند قالب وبلاگ بسازد، افزونه وردپرس بسازد، سایت بسازد، اپلیکیشن موبایل بسازد و دنیای فناوری وارد مرحلهی جدیدی شده است. اما زمانی که هر کسی بتواند چیزی بسازد یا کدنویسی کند، پیدا کردن آدم مناسب و دارای دانش و تجربهی کافی برای انجام درست آن کار سخت میشود.
به عنوان مثال شما کسب و کاری دارید و میخواهید وبسایتی بسازید، میتوانید با کمک هوش مصنوعی وبسایتی فروشگاهی بسازید اما چندان کاربردی نیست و نیازسنجی و پشتیبانی درستی ندارد، پس به دنبال کسی میگردید که بتواند یک سایت فروشگاهی برایتان بسازد و بتوانید برای فروش واقعی و حرفهای روی آن حساب باز کنید. اما این روزها تقریبا هر کسی میتواند ادعا کند که توانایی این کار را دارد و بررسی اینکه بین این همه آدم کدام فرد مناسب کار شماست، سخت و سختر شده است.
اینجاست که تجربه و دانش واقعی ارزش پیدا میکند. شما نمیتوانید با هوش مصنوعی جای تجربه و دانش و پشتیبانی واقعی را پر کنید و درست است که در دنیای جدید رقابتها سختتر شده است اما در مقابل ارزش افراد با استعداد و خلاق و با تجربه بسیار بیشتر از قبل شده و در دنیای آینده داشتن دانش تنها کافی نیست، داشتن دانش عمیق است که ضروری میشود و کسانی که بتوانند به صورت عمیق و کاربردی از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده کنند و به نیازها پاسخ کاملتری بدهند، موفقتر خواهند بود.
تحلیل | آدمهایی که منتظر دست تقدیرند ⛩️
بعضی مواقع هر کاری میکنیم، نمیشود. زندگی خوب میخواهیم، به آن نمیرسیم. خانهی خوب میخواهیم به آن نمیرسیم. به شغل مورد علاقهی خود نمیرسیم. به دختر یا پسری که عاشقش هستیم نمیرسیم. آزادی میخواهیم، به آن نمیرسیم. پول زیاد میخواهیم، به آن نمیرسیم. سلامتی میخواهیم به آن نمیرسیم.در زندگی همهی ما خیلی از چیزها وجود دارند که میخواهیم، اما نمیشود و اگر به دنبال دلیلش بگردیم، دلیلهای بسیاری از ریز و درشت برای توجیه این نرسیدن وجود دارد که هر کدام از آنها منطقی و بسیار درست و کتابی به نظر میرسند و اینجاست که منتظر دست تقدیر میمانیم. منتظر میمانیم که خدا بخواهد که خوب بشویم. یا شانس بیاوریم و یا دست تقدیر کمک کند که به عشق زندگیمان برسیم و ...
نمیشود هم خرده گرفت یا گفت که این کار درست نیست و برای درست بودنش هم مثالهای بسیاری وجود دارد. اما مسالهی من این است که انتخاب ما در زندگی چه هست؟! ما تصمیم گرفتیم که چطور زندگی کنیم و یا چگونه انسانی باشیم؟! آیا منتظر ماندن و ناامید شدن و دست از تلاش خود کشیدن بعد از چندین و چند بار تلاش کردن، خسته شدن و دست کشیدن و توصل کردن، روش و منش زندگی من است یا خیر؟! این یک تصمیم است که داستان زندگی ما را میسازد. دقیقا همین تصمیم است که بسیاری از ما را با هم متفاوت کرده است. اینکه تصمیم میگیریم دست بکشیم یا دست نکشیم. به موقع دست بکشیم یا بیهوده تلاش کنیم. این تصمیمات زندگی ما را میسازند.
هزاران نفر به دیواری ضربه میزنند و خراب نمیشود اما یک نفر همان دیوار را بالاخره کاری میکند که آن هزاران نفر خوابش را نمیدیدند. پس آیا آن یک نفر باید از همان اول بیخیال آن دیوار شود؟! یا اینکه آن هزاران نفر با خیال اینکه آن یک نفر هستند که وعده داده شده در آینده میتواند آن دیوار را بشکند تلاش میکنند و وقتشان را هدر میدهند. هیچکس نمیداند در زندگیش کدام است و فکر کردن به آن بیهوده است، ما نمیدانیم کدامین این افراد هستیم.
در انتها تنها یک چیز برایم نمایان شد که مهم نیست کدام یک از آنها هستیم، مهم این است که انتخاب میکنیم کدام یک از آنها باشیم. چه بشود در انتها و چه نشود مهم نیست، اینکه که بودی و چطور زندگی کردی برایت مهم خواهد بود و منتظر تصمیم دیگران یا تقدیر نماندی و خودت بودی.
