postina logo پستینا | وبلاگخوان فارسی

گات ۷ خرداد ۱۴۰۵

اینترنت بالاخره وصل شد. البته منظورم همان اینترنت فیلتر شده است که دوباره در دسترس قرار گرفت. حالا می‌شود با هزاران سختی و هزینه‌ی غیر نجومی فیلترشکن نسبت به زمان خاموشی اینترنت، به دنیا متصل شد و از امکاناتی که انسان‌های بسیاری در دنیا به آسانی دسترسی دارند، دسترسی داشت. قسمت ناراحت کننده ماجرا برای من این است که می‌دانم که این اتصال موقتی است. همانند یک زندانی که با پابند الکترونیکی خود دارد پا به بیرون از زندان می‌گذارد اما در دل می‌داند که این بیرون رفتن، موقتی است و دوباره باید بازگردد و احساس آزادی چندانی ندارد.
شاید این باز شدن موقت اینترنت فرصتی برای آپدیت کردن سیستم‌ها و دانلود ابزارها و فایل‌های مورد نیاز ما باشد و چیزی شبیه به آذوقه جمع کردن برای رسیدن زمستان بعدی باشد. مشخص نیست قطعی اینترنت بعدی چه زمانی خواهد بود ولی این را می‌دانیم که به زودی این امکان وجود خواهد داشت. راستش زندگی در ایران به من آموخت که همیشه جا برای بدتر شدن هست و همیشه شگفتی‌های جدید در عرصه بدتر شدن را شاهد خواهیم بود. امیدوارم که این ذهنیت در من تغییر کند اما فعلا که نشانه‌ای از بهبود در چیزی نمی‌بینم، با این حال جز امیدواری نمی‌توان طور دیگری بود چرا که ناامیدی همانند چاهی بی‌انتها از تاریکی است.

تحلیل | قضاوت دیگران با افکار و احساسات خودمان ⚖️

آنقدر که این دنیا نسبی است که حد ندارد. نسبی به این معنا که شاید هر چیزی به نسبت نگاه و طرز فکر و شرایط زندگی و محیط ما می‌تواند متفاوت باشد یا آن چیزی که دیگران درک می‌کنند و فکر می‌کنند و قضاوت می‌کنند. مثلا یک فردی از دیدن یک فیلم کمدی یا یک فیلم با امتیاز پایین IMDB لذت می‌برد و حس خوبی میگیرد. اما دیدن همان فیلم در ذهن من مساوی است با آدم سطحی بودن و سطح پایین بودن. آن فیلم در نگاه من بسیار ضعیف و کسی که حتی آن فیلم را می‌بیند هم آدم سخیفی است. اما در واقع همه چیز نسبی است. دریافت و درکی که آن فرد از این فیلم کمدی دارد، و تغییر حس و حالی که این فیلم برای او دارد، زمین تا آسمان با درک و دریافت من متفاوت است. اما من به سادگی این فرد را قضاوت می‌کنم، با عملی که دارد و نه فقط عمل او، بلکه درک و فهم من از عمل او، این قضاوت را در ذهن من شکل می‌دهد که فلانی آدم سخیفی است.
راستش هر چه آدم بیشتر زندگی می‌کند و در مورد زندگی و دنیا فکر می‌کند، به واقع به این نتیجه می‌رسد که چقدر نمی‌داند و چقدر سطحی‌نگر است. راستش از قضاوت و فکر کردن در مورد دیگران به واقع پشیمان و گریزانم. هیچ وقت نمی‌شود کسی را قضاوت کرد یا چیزی را قضاوت کرد مگر آنکه همه چیز را از همه‌ی جهات دید و دانست که این توانایی فقط برای پروردگار که بیناترین و داناترین است برای ما تعریف شده. به واقع ما در آن واحد نمی‌توانیم همه چیز را ببینیم و بدانیم و سپس قضاوت کنیم. پس چه بهتر که کمتر قضاوت کنیم یا اصلا قضاوت نکنیم.

گزارش | توافق یا عقب انداختن و وقت خریدن؟ 🪖

این داستان توافق و مذاکره با آمریکا دیگر تبدیل به جوکی تکراری شده است. سال‌های سال است که می‌خواهند توافق کنند و نمی‌شود چرا که چیزهایی از همدیگر می‌خواهند که معنای وجودی آن‌ها را زیر سوال می‌برد و نمی‌توانند کوتاه بیایند. هر کدام از این حکومت‌های طرف مذاکره در کشورهای خودشان مشکلات و چالش‌هایی دارند که نیاز به وقت خریدن دارند الان را زمان مناسبی برای شروع جنگ نمی‌دانند اما مگر می‌شود با مذاکره کسی را تسلیم کرد؟ نمی‌شود و از آنجایی که هر کدام از طرفین می‌خواهند دیگری را تسلیم کنند، چه توافق بشود و چه نشود، هر چند وقت یک بار کار به جنگ خواهد کشید تا جایی که یکی از طرفین تسلیم شود و دست بردارد همانطور که بریتانیا از هند و آمریکا دست برداشت و دیگر بازنگشت.

تحلیل | کلاس‌های صد من یک غاز کشور ما 🦥

سیستم آموزشی و تحصیلی ما نمود واقعی ضرب المثل «صد من یک غاز» است. یک طرف ترازو یک غاز است و طرف دیگر آن یک وزنه که روی آن نوشته صد کیلو. شما با این دید که خب این وزنه صد کیلویی است وارد دوره آموزشی یا تحصیلی می‌شوید اما وقتی که کلاس شروع می‌شود متوجه می‌شوید اصلا داستان چیزی دیگری است. خبری از درس و آموزش درست و حسابی و طبق برنامه درسی ارائه شده و پوشش کامل کتاب یا کسب دانش نیست، هدف تنها گذران آن دوره و گرفتن مدرک آن دوره یا یک همچین موضوعی است و جالب اینجاست که همه هم راضی هستند. مثلا در دانشگاه اکثر دانشجویان درس نمی‌خوانند و از استاد می‌خواهند که نمونه سوال دهد یا نمره دهد و اگر کسی هم تلاش کند و درس بخواند بقیه با اون دشمن می‌شوند و می‌گویند ساکت باش و بگذار نمره‌مان را بگیریم و هزارتا کار داریم.
داستان آنجایی جالب می‌شود که همان آدم‌هایی که به دنبال نمره گرفتن و الکی پاس کردن و گذراندن دوره هستند به اوضاع موجود در کشور هم اعتراض می‌کنند. زمانی هم که بگویی تو از خودت حتی شروع نکردی و همه چیز را پشت گوش انداختی و پیش رفتی، طلبکار هم هست که مگر دیگران این کار را می‌کنند که من بکنم؟! خب با این منطق هر چه بر سر ما بیاید حقمان است. آنجایی که می‌توانستیم از خودمان شروع کنیم و برای ساختن این کشور کاری بکنیم عقب کشیدیم، بسیاری رفتند و تلاش کردند و ضربات جانی و مالی و روحی بسیاری را تحمل کردند اما من نوعی حتی برای کلاس درس هم تلاش نکردم و نجنگیدم تا جامعه‌ی سالم و پیشرفته‌ای داشته باشم، چطور می‌توانم امروز انتظار کشوری آباد و موفق داشته باشم که هر چیزی در آن سر جای خودش باشد. ناهنجاری‌ها را تبدیل به عادت کردیم و حالا تبدیل به هنجار شده است. امروز اگر مسئولی دزدی نکند، اگر دانش آموزی واقعا درس بخواند، اگر دانشجویی واقعا جوینده دانش باشد از جامعه طرد می‌شود یا برچسب‌های گوناگونی می‌خورد.
امروز ما نیاز به تغییر این هنجارهای اشتباه و تغییر رفتار در جامعه داریم چرا که این مسئولیت اجتماعی ماست که کشورمان را بسازیم و کاری برای همدیگر بکنیم. جامعه میلیون‌ها نفر نیستند، جامعه من و تو هستیم که تعدادمان به میلیون‌ها نفر می‌رسد. این ما هستیم که نباید بگذاریم بی قانونی، جرم، تقلب و دزدی تبدیل به عادت و هنجار شود.

برچسب‌ها
چت درباره من تماس آرشیو جعبه ابزارها آسمانی ساز گروه تلگرام موزیک‌ها برنامه وبلاگ TinyMCE کانال یوتیوب کانال آپارات