ما چقدر آزادی خواه هستیم؟
خیلی از مواقع ما به دنبال چیزی هستیم که بیشتر در موردش شنیدیم تا اینکه حتی اصولش رو فهمیده باشیم. منظورم این نیست که باید در مورد یک موضوع همه چیز را بدانیم تا در موردش صحبت کنیم، اما در حدی که بفهمیم واقعا چی هست و داره چی میگه. مثلا یک دوستی بود که هر موقع فوتبال میدیدیم و حملهای صورت میگرفت و گل میشد، میگفت این آفساید بود و فقط میدونستی که فوتبال آفساید داره و اصول موضوع آفساید رو نمیدونست و به اشتباه و الکی میگفت آفسایده.
در مورد آزادی و آزادیخواهی اجتماعی هم خیلی از مواقع ما ممکنه اصول اولیهاش رو ندونیم. خیلی از مواقع هست که میگیم ما میخوایم آزادی اجتماعی داشته باشیم در صورتی که خیلی از مواقع حتی چشم دیدن همکلاسی خودمون رو نداریم که درسش از ما بهتره.
نکتهی مهم آزادی خواهی
ما وقتی خودمون رو میتونیم آزادی خواه بدونیم یا به دنبال آزادی باشیم که بتونیم خود آزادی رو در بستر جامعه تعریف کنیم. چرا که آزادی من ممکنه آزادی شما رو در محیط جامعه سلب کنه. در ویکیپدیا فارسی تعریف خوبی وجود داره که میگه: «فرد میتواند هر کار دلش خواست بکند تا حدی که آزادی یا اموال شخص دیگری را به خطر نیندازد و در آنها تصرف نکند». به صورت خیلی خلاصه ما وقتی میتونیم یک جامعهی آزاد داشته باشیم که تحمل شنیدن همهی صداها حتی مخالف و دشمن خودمون رو هم داشته باشیم.
حالا چطور دشمن جانی رو تحمل کنیم؟
دشمنی که به حق بنیادی زندگی افراد در جامعه احترام نمیذاره، حق حضور در جامعه رو هم نخواهد داشت. حق زندگی و مالکیت از جمله حقوق بنیادی و اولیه هر انسان هست و وقتی که شما در جامعهای زندگی میکنید که حقوق اولیه انسانیت از شما سلب میشه، دیگه نمیتونین حرف از آزادی بزنین. تا زمانی که گروهی در جامعه باشن که حق زندگی، مالکیت و آزادی رو از افراد دیگر در جامعه بگیرن، هرگز جامعه آزاد شکل نخواهد گرفت. پس در نتیجه ما نمیتونیم در قالب یک جامعه بمانیم و دشمن جانی رو تحمل کنیم و این دشمن چه بر حسب اتفاق یا در گذر زمان توسط جامعه طرد و از بین خواهد رفت، مگر اینکه تغییری اساسی در رفتار و تعامل با جامعه صورت بده.
اما به دور از خشونت ما چقدر آزادی خواه هستیم؟
ما وقتی میتونیم به یک جامعهی آزاد تبدیل بشیم که اکثریت ما نگاه درستی به آزادی داشته باشیم و به همه اجازهی حضور، صحبت و آزادی بیان و فعالیت بدیم. اما خیلی از مواقع ما حاضر نیستیم حتی فردی که برای پست وبلاگمون دیسلایک کرده رو هم تحمل کنیم. خیلی از افراد هم هستن که آزادی رو با آنارشیسم اشتباه میگیرن و فکر میکنن که آزادی یعنی هرج و مرج.
مغز انسان شبیه به سخت افزار یک کامپیوتر هست و افکار و اعتقادات و باورهای ما مثل نرم افزار اون هست. اگر درست فکر نکنیم، خروجی کار ما هم به نتیجهی درستی نخواهد داشت و در نهایت چیزی جز غم، افسردگی و عدم اتحاد نخواهیم رسید.
