حس خیارشور بودن میکنم. انگار که در یک قوطی در بسته محبوس شده باشم و منتظر روزی باید باشم که فرد یا افراد دیگری در قوطی را باز کنند و از من استفاده کنند و تمام. در این اوضاع نه میشود کار چندانی کرد و نه میشود امید چندانی به فردا داشت، انگار که همه چیز متوقف شده باشد و دکمهی توقف سریال زندگی را ز ...
وقتی به آینده نگاه میکنم تصویر مبهمی میبینم، چرا که آینده هنوز اتفاق نیافتده و ما تقریبا هر روز اتفاقات غیر قابل پیشبینیای را تجربه میکنیم. به عنوان مثال چه کسی فکر میکرد یک هواپیما که تقریبا هر روز در حال سفر بود به ناگهان توسط موشکی متلاشی شود. و یا انسانهایی که هر روز و در همسایگی ما زندگی ...