حس خیارشور بودن میکنم. انگار که در یک قوطی در بسته محبوس شده باشم و منتظر روزی باید باشم که فرد یا افراد دیگری در قوطی را باز کنند و از من استفاده کنند و تمام. در این اوضاع نه میشود کار چندانی کرد و نه میشود امید چندانی به فردا داشت، انگار که همه چیز متوقف شده باشد و دکمهی توقف سریال زندگی را ز ...
وقتی همهی دسترسیها به اینترنت بین الملل بسته شد، تقریبا همهی کسانی که هر روز پروفایل و صفحات اینستاگرام و تلگرام و توییتر خودشون رو چک میکردن، سردرگم شدن که خب حالا چیکار باید کرد؟ گوگل هم که بسته هست و کاری جز دشنام به وجودآورندگان این اوضاع نداشتن اما تعدادی از دوستان وبلاگنویس هم در این بین ...
چند سال پیش یادمه یک سری از بچههای وبلاگنویس بودن که به خاطر اینکه نمیتونستن موبایل داشته باشن (به هر دلیلی) و فقط حق استفاده از لپتاپ داشتن، روی آورده بودن به وبلاگنویسی و منتظر این بودن که اتفاق خاصی بیوفته تا بتونن از طریق موبایل وارد اینستاگرام و تلگرام و توییتر بشن. این موضوع منو خیلی به فکر ...
دوباره شده به یک جایی فکر کنین که فقط جای وبلاگها و وبلاگنویسها باشه؟ جایی که تا میتونین توی وبلاگستان غرق بشین و از خوندن و پیدا کردن وبلاگهای جدید لذت ببرین؟ من بیشتر اوقات به این موضوعات فکر میکنم. به نظرم هیچ چیزی نتونست جای وبلاگ و وبلاگنویسی رو بگیره. شما عکس&zwnj ...