هر چیزی در این دنیا، دارای محدوده و ظرفیتی هست. بعضی از این محدودهها قابل مشاهده هستن و بعضی هم قابل مشاهده نیستن. به عنوان مثال ظرفیت معدهی انسان، که تا بی نهایت نمیتونین غذا بخورین و مشکلی پیش نیاد. مثال غیر قابل مشاهده هم میشه به تحمل و مدارای انسانها نسبت به موضوعات مختلف و یا نسبت به هم باش ...
بهار امسال در شمال با باران آغاز شد. اما همین که باران تمام شد، دنیایی از زیبایی رو نمایان کرد. کوههای پر از برف و شکوفههای سرحال مثل ستاره میدرخشیدن. درختها تا ارتفاع مشخصی، لباس سبز خوش رنگی پوشیدن وپرندهها موسیقی متن زیبایی برای این تصاویر مینواختن. به نظرم امسال هم انگار مثل سالهای قبل هس ...
فقط یک روز از سال ۱۴۰۱ مانده و به نظرم زمان خوبیه برای جمعبندی این سالی که بر من گذشت. اما قبل از این که سراغ جمعبندی برم، میخوام در پیرو پست قبلی، بهبودهای محیط نوشتاریم رو ذکر کنم، شاید به درد شما هم خورد و به کمک هم قدمهای مهمی برای بهتر نوشتن برداریم. در پست قبلی که حدودا یک ماه پیش منتشر کر ...
از پست قبلی تا به الان قصد نوشتن در اینجا رو داشتم اما هر دفعه که میخواستم بنویسم، حس و حالش میرفت. میدونم که وبلاگنویسی به این چیزها نیست و خودم رو یک وبلاگنویس واقعی نمیدونم، اما به عنوان یک وبلاگنویس غیر حرفهای متوجه شدم که هر چقدر هم که حس و حال نداشته باشم، اما وجود یک ابزار باحال برای نوشت ...
قبل از اینجا، در بلاگفا، بلاگ اسکای و مکانهای آنلاین دیگهای که به یاد نمیارم، وبلاگنویسی میکردم. مینوشتم و بعد از مدتی رها میکردم و جای دیگری شروع میکردم. اما بعد مدتی تصمیم گرفتم در بلاگفا بمونم ( باید بگم که اون موقع بیان با دعوتنامه عضوگیری میکرد). حس خوب خانه آنلاین داشتن رو من با بلاگفا ...
ای کاش من جادی بودم. میدونم جادی بودن کار هر کسی نیست، اما خیلی زیباست. این که یک دفعه بریزن توی خونت و با وحشت تمام ابزارکهات رو بگیرن جمع کنن و خودت رو جلوی خانوادت دستگیر کنن و بندازن زندان و بازجویی بشی و آخرش اینطور بخندی؟! ... واقعا جادی بودن کار هر کسی نیست. سالهاست که با این اسم آشنا هستم ...
دیگر توانی برای نوشتن ندارم. نمیدانم از چه بگویم و چگونه بگویم. دلم پر خون، دستانم لرزان و روحم خشمناک است. این روزها بسیاری از ما دل شکسته و خشمناکیم، بسیاری هم منفعل و منتظریم. ای کاش دلهایمان برای آزادی، یکدل شوند و فردای زیباتری را بسازیم و شوق زندگی و امید به پیشرفت دوباره در ما زنده شود. ق ...
این روزها دچار عارضهی غمهای خشمناک برای اوضاع کشورم شدم. دستانم خشک شدهاند از دردها، غمها و خشمها. خشم برای من درسی از زندگی هست که میگه: «حواست باشه، با خشم چیزی ساخته (تولید مفید) نمیشه، تنها یه چیزی خراب میشه»، پس سعی میکنم با خشم به اوضاع این روزهایمان نگاه نکنم، اما مگر شدنی هست؟! ... بست ...
سریال ارباب حلقهها هم بالاخره شروع شد. بعد از حدود ۴ سال از اعلام ساختش. چند ماه قبل از این که سریال پخش بشه، به کمک این کانال یوتیوب، داستانهای کتابش رو به صورت کلی گوش دادم. تقریبا سالهاست که کتابهای زبان اصلیش رو دانلود کردم و دارم اما هر بار که میخوام شروع کنم، یه چیزی میشه که دیگه حس و حال ...
مدتی هست که پستی منتشر نمیکنم. اینطور نیست که علاقهای به وبلاگنویسی دیگه ندارم بلکه زندگی «روی روالی» ندارم. در واقع سربازی در خدمت این کشور هستم. قبلا اختیارم دست خودم بود اما وقتی که در خدمت باشین، اختیارتون دیگه دست خودتون نیست و یا دقیقتر بگم، محدوده اختیارات کمتر میشه. به همین خاطر هم میتو ...